باز واسهء مادربزرگ، تنگه دلم، تنگه دلم!
 تحمّلم سر اومده، فِک نکن از سنگه دلم!

 میخوام به یادِ اون عزیز، پلکامُ رو هم بذارم
 تا لحظهء دیدن ِ اون، دردُ بی مَرهَم بذارم

 مادر، خدا عمرش بده، افسانه گوی ِ راستیه!
 اگه یه همزبون میخوای، همونی که میخواستیه!

 مادربزرگ، تو رُ خدا ، یه بار دیگه قصه بگو
 واسه دلتنگی ِ دلم، رَسا و آهسته بگو

 تو عاشقای بی ریاء، اونی که سَرفرازه باش
 مادربزرگ، تو راوی ِ، حکایت های تازه باش